نفت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 22:52
پادشاهی از آنِ کلمات است یوغ ما را. آیا رمقی به تنم هست که صدق را دریچه شود؟ دانهی برف در نبضِ باد آشوبِ صادقه حوضِ نفت در دهلیز موزه آرام بر زمین خفته بیتابیمان هم که همیشگیست. پرتوی واتاب از قشرِ حوض سیمای تابلو را افروخته سکون نظاره
بیعنوان
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 22:52
جام زمانم عجب که تهی، سحاب خون بر فرازش تنها نظارهگر است. برآنم بود که صحیفهی کوهu200eها را به گامهایم نقش رستم زنم. بر نعش بهمن اسبان تاریخ رج زدند و آفتاب خونآبهی فرهاد را به آسمان برکشید. + نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶
سکوت سیال ...؛ یا رنج ات را به گهوارهی من بسپار
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:53
خرداد ماه 1395، گالری هفت ثمر تهران. نمایشگاه انفرادی نقاشیهای هادی بانوج با نام سکوت سیال. با ورود به سالن خطوط رسای نقشها و آشوب رنگهاست که بدواً به چشم میآید. مایههای تیره، غلبهی رنگهای گرم و دمای سالن در انتهای بهار، مخاطب تازه از راه رسیده را با هرم نامأنوسی مواجه میکند. گویی هنرمند زیستبوم خود...
ادای دین
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:53
دستانم می لرزد اسلحه سرد است بنایش بر یخ بر شقیقهام نگذاشتمش و یا بر پیشانی تو، او اسلحه رو به آسمان است غریو گلوله چونان فرمان ایست و رمیدن پرندگان از سر شاخههای جنگل آژیرها به صدا در می آیند سوی اسلحه در امتداد گوش خلقهاست «فعلِ بهمن» نقطه مارا چپ میخوانند، چرا که غیر ما همه راست کردهاند؛ وگرنه ما...
مکان عمومی؛ به مثابه بشارت و انذار جمعی
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:53
مرداد ماه 1395؛ نمایشگاه عکس مرتضا نیک نهاد و بهنام ذاکری با عنوان «مکان عمومی» در ژانر عکاسی چیدمان شده در گالری طراحان آزاد تهران. هنرمندان در بیانیهی نمایشگاه ابتدا از دلفینها برایمان میگویند و سپس در هشت تصویرِ مجموعه، ما را به ساحلِ دریا می برند. ...
سوال
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:52
شب است، شبی بی انتها و ستارگان در دوردست، بی اعتنا به کار خود مشغول در آن هجمهی سیاهی پرسید: "که چه؟" جواب دادم: "برای چه که چه؟" گفت: "برای خودت، برای خودم." گفتم: "برای خودم یا خودت که هرچه بگویم قابل قبول است." باز پرسید: "مگر جز به من، به دیگری هم وفاداری؟" جواب دادم: "مگر من روزی دیگری تو نبودم...
بی عنوان
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:52
در روزی از روزها برآنم درختی شوم؛ در هیئت خود، هیبت آدمی ایستاده و استوار تا قوزک در خاک خاکی خشک و باران ندیده - دیریست که آسمان با این خاک قهر است- بیریشه ولی ریشهها سخت آزارم میدهند. □ می خواهم در تمامی فصول میوه دهم در بهارم از سینه، انبه تابستان از کمرگاهم نارنج در پاییز از کف دست، تمشک و در زم...
مکررات
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:52
ناگاه مردک به خود آمد رعشه بر تن پیشانیِ خیس و رتهی دندانها دید که راهش را گم کرده با خود گفت کجایم من؟ اینجا دگر کجاست؟ به اطراف نظری انداخت به کدامین سو باید رفت؟ پرسید قصد کدام دیار را داشتم؟ از اول از کجا عزم راه کردم؟ نگاهی به راه کرد و به آسمان بالایش اندیشید اندیشید؛ یادش آمد: هم از اول مقصدی...
معاصر
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:52
دلبرکم! بزرگان نو زایی و روشنگری که حتی چارپایان این قرن در سایهی خردشان آزادانه میچرند؛ - تا پایان قرن چندین دهه مانده - همگی بر بستر مرگ گفتند: دانم که ندانم. □ او نداند، من ندانم، تو ندانی اما تو ندانی که من ندانم و حتی خود - در حساب و منطق زبانزدِ مکتب بودم - پس هر چرندی که امروزه می شنوی حقیقت ...
کبریت
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:52
ضربتِ سر بر زمینی سخت و سایش سر بر زبری سنگفرشِ آن با غریوِ آتشین گُرگرفت آفتابِ تابستانی را بر بامِ آسمان نهیبی زد لختی بعد چون غلامانِ در زنجیر خموش، سیاه و تکیده الوارهای چوبین در محبسِ تنگ و تاریک در جیبِ نمور مَرد، افتان و خیزان تکانهای مهیب و پرتوی نور دستِ مرد داخل میشود و او را بر میگزیند. ه...